وعده ازدواج و بهانه
شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است كه ارتباط بین دخترها و پسرها را در
جامعه ما توجیه می كند. بخصوص دخترها كه معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می
دهند.
اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت،
وقت كشی، عشق یا ...؟
روان شناسان معتقدند، میل و كشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یك نیاز طبیعی،
فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و كشورها ، پسران و دختران در سن
بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می كنند. اما مرز این كشش در
هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط
میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شكلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه
و فرهنگ آن است. اما در كشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در
مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما
رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟
در گذشته های نه چندان
دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود
ارتباطات به شكل وسیع نبود، از این رو كنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما
واقعیت این است كه بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فكر نمی
كنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه
جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن كه مبتنی بر ارزشهای
دینی نیست، احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار كرده است.
یك صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از
فضیلت های نهفته در ذات اوست كه با نكات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می
تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه كه جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می
كند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و
مسئولان است كه در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فكر و
اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور كه بسیار حساس و پیچیده است،
برایشان تعیین تكلیف كنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز
جوانی او ممكن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بكشد.
اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا
این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی و ... محدود باشد؟ یك صاحبنظر
در این باره می گوید:
«از آنجا كه در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته
ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس
مخالفی كه كنار یكدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به
معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی كه می توان به
جوانها آموزش داد كه مباحثه و مكالمه با یك غیر همجنس در صورتی كه بر محوری صحیح
انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته
باشد.»
چرا ارتباط ناسالم
برخی كارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدودیت های
غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند كه وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند
و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و
برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و
احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می كند چیزهایی را
كه طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممكن حتی با هنجارشكنی به دست
آورد.
عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها
را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری
از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت
تشكیل خانواده شانه خالی كنند. یك روان شناس در این باره می گوید:
«متأسفانه مشكلات مالی و تصویب قوانینی كه به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می
كند از عواملی است كه موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از
جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی
می نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و
احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امكان پذیر است، متأسفانه شاهد
گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.»
این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به
نیازهای جوانان می داند و می گوید:
«از آنجا كه در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی كنیم اغلب
جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند كه به سوی رفتارهای فرد گرایانه
گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.»
وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و
عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:
«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا كانون خانواده
شكل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت
می شوند و در نهایت خانواده ای شكل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از
مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست كه
نقش كارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام
تربیتی صحیح و متعالی كه مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به
روز آشكارتر می شود.
دیدگاه اسلام
به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیكره جامعه انسانی به زندگی مشترك با یكدیگر
نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو
اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا
می كند و هر نوع رابطه (جنسی) كه خارج از قانون ازدواج باشد، مشكلات متعددی را از
لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.
در جوامع غربی كه پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از
چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می كند . به طوری كه ارتباط آزاد دختران و
پسران به شكل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست كه ریشه های فساد اخلاقی شكل
می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می كند.
اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟
خداوند در قرآن می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان
پلید و زنان پاك برای مردان پاك هستند و مردان پاك برای زنان پاك . اینان از آنچه
درباره ی ایشان می گویند بركنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیكو خواهد بود. ( نور
/ 26)
از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج
معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی
در عرصه های علمی و مشاركت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب
برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می كند. از این رو در اسلام
رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای
این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فكری ، معنوی و
عقلی هم بشود.
اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ،
بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به
رابطه دختر و پسران چه باید كرد؟
خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنی
ورزند كه این برای آنها پاكیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می كنند آگاه است و به
زنان با ایمان بگو كه دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاكدامنی ورزند و
زیورهای خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 )
و در ادامه می فرماید : كسانی كه وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا
آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 )
اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم
برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشكل این است كه ما در بسیاری از موارد
بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم كه این مورد موجب بسیاری از
ناكامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی كه اگر موازین
الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یك جوان وقتی عدالت
اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر
می پسندد. این یك اصل رهایی بخش است كه نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد كنیم.
در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی كند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در
یك كلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل
دینی نداریم.
با تشکر خدا نگهدار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 19:35  توسط باران
|
به نام خدا با عرض سلام و وقت بخير خدمت شما دوستان و خوانندگان عزيز اين وبلاگ اميدوارم هرجا هستين دلاتون شاد لباتون خندون و سالم و تندرست باشين وهرچي از خدا ميخواين اگه به صلاحتونه بهتون بده. شايد بپرسين اين ديگه چه موضوعيه (آينده ي ترسناک)که واسه اين مطلب انتخاب کردي ؟ خوب مسلمه وقتي که سنم کم کم داره به 30 سال نزديک ميشه (هيچکس هم بهمون نگفت بابا ) خوب مگه يه آدم چند سال عمر مفيد داره که 30 سالشم به وطالت بگذره . الان که دارم اينارو مينويسم دارم سال دوم بيکاريمو سپري ميکنم با اين رشته زاغارت که ما خونديم (جغرافيا با گرايش برنامه ريزي روستايي) فکر نکنم با توجه به وضع فعلي مملکت ما با توجه به نرخ بيکاري کنوني جايي واسه من کار پيدا بشه . چند روز پيش در پي پيدا کردن کار گذرم افتاد به دانشگاه اصفهان دانشکده علوم پزشکي ديدم که دانشجوهاي دختر وپسر ذسته دسته ميرن و ميان چه ذوق واميدي! من که کيف ميکردم وقتي اونارو اينجور ميديدم. درس خوندن خودمو که يادم اومد حسرت ميخوردم قبول شدن با رتبه 31 هزار تو دانشگاهي پرت در 100 کيلومتري اصفهان که 2 ساعت ونيم راه بود تا برسم به دانشگاه و چون اونموقع مجبور بودم خرج دانشگاهمو هم خودمدر بيارم واسه همين اصلا َ سر کلاس نميرفتم . شايد از همون ابتدا راهو اشتباه رفتم منظورم انتخاب رشته ادبيات و علوم انساني تو دبيرستانه که واسه خودش جرياني داره مفصل و بعدشم که درس خوندن واسه کنکور که هيچکس نبود بهم بگه (( بابا امسال سال سرنوشت توست يه امسالو بشين بخون)) ولي افسوس شايد اگه يبار رفثه بودم دانشگاه اصفهان يه چرخي تو دانشگاه زده بودم و محيط دانشگاهو از نزديک ديده بودم خودش بهترين انگيزه ميشد واسه درس خوندن واسه کنکور که به همه کنکوريها توصيه ميکنم يه چرخي تو يکي از دانشگاههاي مهم کشور بزنن واقعا انگيزه پيدا ميکنن . خوب اينم نتيجه درس نخوندن الان تو کل استخدامي سال 88 فقط يه مورد رشته منو استخدام داشت که اونم با بيخيالي يا کم کاري مسئولين دانشگاهم بعد از 2 سال تو تکميل و ارسال مدارک آموزشيم به مرکز آموزش عالي شهر اصفهان براي صادر شدن مدرک کارشناسي يا همون ليسانس اين فرصتم بسادگي از دست رفت . از طرف ديگه وقتي يه نگاه به دوروبرم ميکنم ميبينم تو شهرهاي کوچيکي مثل شهر من (دولت آباد) دختر خانمها اکثراً در سن 17 الي 18 سالگي ازدواج ميکنن و پسرها هم از سن 22 الي 23 سالگي شروع به زن گرفتن ميکنن حالا من با سن 29 سال بطور معمول بايد با يه دخترخانم با سني در حدود 23-24 سال ازدواج کنم . خوب حالا دختر خانوم مورد نظر بايد حداقل 5 سالي به تموم خاستگاراش جواب رد داده باشه که در اين صورت اگه منم به خواستگاريش برم جواب رد خواهم گرفت يا اينکه هيچ خواستگار مقبولي نداشته که در اين صورت هم يه مشکلي حداقل از لحاظ ظاهري داشته که خواستگار خوب نداشته بگذريم همه اينا افکاريه که تو ذهن منه و هميشه منو ازار ميده شايد همش تخيّــلات منه اصلاً بقول بعضي ها خدا در و تخته رو خوب به هم جور ميکنه. راستي اينجور که داره بوش مياد امسال آموزش پرورش حدود 60 هزار معلم استخدام داره که اين خودش خبر خيلي خوبيه ولي اُميدوارم مثل آزمون استخدامي شهرداريهاي پارسال سرش گرد نشه که معلوم نشد چي شد به نظر من اون آگهي استخدامو (آزمون استخدامي شهرداريها) دقيقاً 2-3 ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري صادر کردند تا يه سري جوون به اُميد استخدام ، دوباره به آقاي احمدي نژاد رأي بدن که دادند . ضمناً امتهان کارشناسي ارشدمو هم دادم به جز تستهاي زبان بقيه را خوب زدم اُميد به خدا نتيجه اش زياد برام مهم نيست . خلاصه اگه بخوام آيندمو ترسيم کنم بايد اونو مثال يه چاه تاريک تشبيه کنم که تهش اصلاً قابل تشخيص نيست وهيچ چيزي در موردش نميشه گفت فقط خدا بايد گمگم گنه والا سقوطم حتميه . در اينجا ميخوام نظر يکي از دوستامو در مورد زن نگرفتن خودم بگم ، يکي از دوستام گفت که چرا زن نميگيري ؟ در جواب بهش گفتم خوب آخه با اينهمه تفاسيري که در بالا توضيح دادم با اين آينده نا مشخص يه دختر با اونهمه اُميد وآرزو را بيارم تو زندگي خودم (بدبختش کنم) که چي بشه ، که دوستم دوتا موضوع برام گفت اول اينکه چرا تو بايد براي زندگي خودت و هم همسر آيندت تلاش کني خوب اگه ازدواج کني دوتايي با هم واسه ساختن يه زندگي خوب و لذتبخش تلاش ميکنين و مسئله دوم اينکه شايد طرف تو الان چنان زندگي توأم با آسايشي نداشته باشه و همش از خدا بخواد يکي پيدا بشه که اونو از اين زندگي نجات بده خوب شايدم درست ميگه به هر حال انگار زياد حرف زدم و سرتونو درد آوردم ببخشيد راستي يه مطلب ديگه من اصلاً دوست ندارم کار بيهوده انجام بدم لطفاً اگه وبلاگمو ميخونين سعي کنين نظراتتون در مورد موضوعات وبلاگ باشه واز نوشتن نظرهايي شبيه (وبلاگ قشنگي داري ، خيلي عالي بود و...) واز اين قبيل نظرات کليشه اي خودداري کنين چون نظرات شما واقاً براي من خيلي مهمه با تشکر از همه شما دوستان عزيز همه شمارو تا يه مطلب ديگه به خدا ميسپارم خدا نگهدار همه ي شما .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 12:0  توسط باران
|
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و خوب و خوش و سلامت باشید راستش این
مطالبی که الان میخونید از اول اصلا واسه وبلاگم ننوشته بودم بلکه واسه
خودم یادداشت کرده بودم تا اینجورکه بوش داره میاد اگه تا چند ماه آینده
خدا قسمت کرد و خواستم برم خواستگاری حولحولکی نخوام معیارهامو بنویسم که
یوقت یکیش از قلم بیفته . ولی یه لحظه پیش خودم گفتم شاید کسی درباره
معیارام واسه ازدواج نظری داشته باشه که به درد بخوره واسه همین متنشو یکم
دستکاری کردم و گذاشتم تو وبلاگم باتشکر از همه شما دوستان . اهدافم برای ازدواج ۱. گرایش شدید به جنس مخالف ۲. رسیدن به آرامش قلبی که قران به آن تأکید کرده ۳. کامل شدن دین و دوری از گناه ۴. رسیدن به یکسری اهداف شخصی مشخصات ظاهری خودم قد
۱۷۰ سانتیمتر، وزن ۵۲/۵ کیلوگرم (لازم به ذکر که من مثل بقیه داداشام
موروثی بعد از ازدواج وزنم اضافه میشه) پوستی سفید و خانواده بسیار شلوغ
که البته بجز یه خواهر بقیه همه ازدواج کردنارزیابی شخصیتی انسانی اعتقادی و مذهبی مقیید به نماز و روزه ، مهربان
، خونسرد ، بسیار عقلانی با درک بسیار بالا ، باهوش ، خیالباف ، تاحدودی
شکاک ، اقتصادی (شایدهم خصیص) ، خجالتی و کم حرف ، اهل دوستی نیستم و هیچ
دوستی هم ندارم ، تو ارتباط برقرار کردن با دیگران مشگل دارم ، یکم عدم
اعتماد به نفس. معیارهام برای انتخاب همسر ۱. ظاهری ; اگه بخام
به خوشگلیش از صفر تا ۲۰ نمره بدم بالای ۱۵ بشه بهش داد ، قد حدود
۱۶۵سانتیمتر هیکل مانکنی موهای مشکی وصاف پوستی سفید ۲. اعتقادی ، دینی ; نجیب و پاک دامن و تغریباهم سطح خودم ۳. شخصیتی ; قانع چون من نه سرمایه و نه حته تا الان یه کار درست و حسابی هم ندارم ، بر عکس خودم پر نشاط پرجنبوجوش ۴.
خانوادگی ; اصلا از فامیل نباشه ، از لحاظ مالی متوسط ، چون خودم خانواده
ی شلوغی دارم شلوغی یا خلوتی خانواده همسرم زیاد برام مهم نیست ۵. طبقه اجتماعی ; متوسط ، آموزش پرورشی هم باشه که چه بهتر
6. تحصیلات ; حداقل دیپلم ، نه با درس خوندنش و نه با اشتغال خارج از خانه مشگلی ندارم .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 17:43  توسط باران
|
سلام به همه شما دوستان عزیر امیدوارم هرجا که هستین حالتون خوب باشه
و روزهای خوبی رو هم پیش رو داشته باشید اگه پست قبلی منو خونده باشید شاید با
خودتون بگید ( تو که گفته بودی دیگه این وبلاگو آپش نمیکنی ؟) درسته من قصد نداشتم
دیگه مطلبی تو وبلاگم بذارم ولی چند شب پیش که با گوشیم (با خط ایرانسل ) داشتم تو
اینترنت پرسه میزدم با خودم گفتم یه سری هم به وبلاگم بزنم که تا صفحه بالا اومد
چشمم خورد به نظرات شما دوستان که بیشترش منو به امید داشتن و توکل داشتن به خدا
تشویق کرده بودید
. درسته حالا که دوباره اون مطالبو میخونم میبینم که سال پیش خیلی از
خدا دور شده بودم و این باعث شده بود که امیدمو به خدا از دست بدم همینجا بگم که
از پارسال تا حالا هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نیفتاده فقط یک سال از عمرم
گذشته امتحان کارشناسی ارشدمو هم که خراب کردم و هنوزم تقریبا بیکارم البته
۲ ماهیه که پیش یکی از دوستای دوران بچگیم بصورت نیمه وقت میرم سرکار و درامد
ناچیزی پیدا کردم . جالبه بدونین به درخواست پدر مادرم یه نامه در مورد بیکاریم
واسه اقای احمدی نژاد نوشتم که تو جواب نامه ام منو به اداره کاریابی که قبلا در
اون اسم نوشته بودم معرفی کرده بود
چند وقتیه اگه خدا قبول کنه یه برگشتی به سمت خدا داشتم شاید یکی
ازدلایلش دوری از محیط آلوده تهران باشه که هرآدم سالمی رو آلوده میکنه
راستی دوباره دارم واسه کارشناسی ارشد میخونم ولی اینبار با امید و توکل بیشتر . دراینجا لازم میدونم از همه دوستان و عزیزانی که با نظراتشون باعث
دلگرمی من شدند تشکر میکنم و تا یه مطلب دیگه شمارو به خدا میسپارم خدانگهدار
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 11:43  توسط باران
|
بازم سلام حالتون چطوره خوبين راستش امتهان فوق ليسانسمو خوب دادم بغير از تستهاي زبانش كه از اول هم ميدونستم زياد جالب نميشه ولي بقيه رو خوب زدم . به هر حال خوشحالم سعي خودمو كردم حالا اگه موفق هم نشم افسوس نميخورم اگه سعي خودمو ميكردم قبول ميشدم ( البته اگه اين سهميه ها بذاره احتمال 70% قبول ميشم ) وُسع من ديگه بيش از اين نيست بلاخره يه فرقي بايد بين من و اونايي كه 350هزار تومن ميدن واسه كلاسهاي پارسه باشه . اصلا از اين موضوع بگذريم راستي با وجوديكه چند ماه از اتمام خدمت سربازيم ميگذره ولي هنوز بيكارم و واقعا احساس ميكنم كه افسرده شدم اكثر دوستام يكي يكي كار پيدا كردن هر روز واسه اينكه جلو چشم مامان و بابام نباشم الكي از خونه ميزنم بيرون تا حداقل اونا افسوس واسه عمر بچشون كه تلف شد و ميشه نخورند ميدونم اينجا شده غمكده ولي از اول هم هدفم از ايجاد اين وبلاگ همين بود من ميدونم همه بقدري غم وغصه دارن كه ديگه حوصله خوندن غم و غصه ديگران رو ندارن مخصوصا اگه اون وبلاگ وبلاگه يه پسر باشه با اين موضوع تابلو{حرفهاي شنيدني يك پسر) اخه تو خوندن وبلاگها و نظر گذاشتن هم دختر خانوما ارجحترن تا آقا پسرا جالب اينكه 95% نظرها رو پسرا واسه دخترا ميزارن .
راستي اين وبلاگ ديگه آپ نميشه چون اين وبلاگ يه اهدافي رو دنبال ميكرد كه مثل بيشتر اهداف دولت به هيچ كدوم از اهدافش نرسيد و در اينجا به آخر خط رسيد و متروك رها ميشه و منم ديگه انگيزه اي واسه آپ كردنش ندارم و ميخوام اونوتو كامپيوترم ذخيره كنم به اميد اينكه وقتي يه روز اونو ميخونم خندم بگيره و به خودم بگم جداَ چقدر نسبت به اينده نا اميد بودم به هر حال دم همتون گرم اميدوارم موفق باشيد مخصوصا سحر خانوم كه هميشه به من سر ميزنن و نظر ميذارن دوست داشتم بيشتر باهاتون در ارتباط باشم ولي نميشه به اميد فرا رسيدن روزهاي خوب زندگي واسه همه مردم دنيا خدا نگهدار همگي شما عزيزان
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 17:13  توسط باران
|
سلام اميدوارم حالتون خوب باشه امروز ميخوام از دوستايي كه با نظرات بسيار خوبشون با وجود اينكه اينروزا شديدا مشغول خوندن واسه فوق هستم واصلا وقت واسه آپ كردن وبلاگم نداشتم منو مجبور كردن كه وبلاگمو آپ كنم تشكر كنم مخصوصا دختر خانومي كه تقريبا 3 هفته پيش باهاش آشنا شدم و از طريق sms با هم در ارتباط بوديم به اسم درسا كه واقعا دختر فوق العاده با فهم و با شعور وبا شخصيتي بود كه با sms هاي دلگرم كنندش منو تشويق كرد وبه من انگيزه داد كه واسه فوق با جديت درس بخونم و منو از حساري كه واسه خودم درست كرده بودم تا حدودي نجات داد و جون ميدونستيم كه امكانش نيست كه به هم برسيم خيلي رمانتيك واسه اينكه دلبستگي بينمون به وجود نياد از هم خداخافظي كرديم و تموم شد هم من و هم اون از اين آشنايي سود برديم و هرجا هست واسش ارزوي خوشبختي ميكنم واقعا يه پديده بود يعني معجزه بود مني كه اصلا انگيزه واسه درس خوندن وقبولي توي فوق رو نداشتم و با خودم ميگفتم خالا فوق ليسانسم بگيرم بعد 2 سال در خوندن زحمت كشيدن ميشم يكي مثل الان با 30 سال سن ولي درسا واقعا دمش گزم تو من انقلاب به وجود آورد و الان فقط به قبولي فكر ميكنم حداً چرا وقتي ما ميتونيم خيلي ساده به يه نفر اينقدر كمك كنيم چرا كمك نكنيم چرا اينقدر با وجود اينكه دختر پسرا به رابطه هاي سازنده با هم نياز دارن از برقراري اين گونه ارتباطات پرهيز ميكنن شايدهم عدم اعتماد دخترا به پسراست كه من خودمم بهشون حق ميدم كه نميشه به 99% پسراي اين دوره زمونه اعتماد كرد) البته به 90% دخترام نميشه) ولي اگه يدا بشه هم چقدر تو اشنايي دو جنس با جنس مخالف ميتونه كمك كنه و چقدر در برطرف كردن نيازهاي روحيشون ميتونه كارساز باشه فكر ميكنين منو درسا تو اين يكي دو هفته چي به هم داديم ؟ اون در باره انتخاب يكي از اون پسرايي كه بهش اظهار علاقه ميكرد از من نظر خواست و من در مورد علايق دخترا وچيزايي كه واسه دخترا تو انتخاب همسر آيندش مهمه پرسيدم كه حتي چندتا ازجوابهاش به قدري برام جالب بود كه تو گوشيم واسه اينده ذخيره كردم ( دم ايرانسل هم گرم كه تا حد زيادي زمينه اين گونه ارتباطات رو فراهم كرده ) بازم براي درساي عزيزم آرزو خوشبختي ميكنم وهمچنين از همه شما دوستان تشكر ميكنم وشما رو تا مطلب ديگه به خدا ميسپارم خدانگهدار
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:11  توسط باران
|
گناهي ندارم ولي قسمت اينه
كه چشماي كورم به راهت بشينه
براي دل من واسه جسم خستم
مني كه غرورو تو چشمات شكستم
سر از كار چشمات كسي در نياورد
كه هركي تورو خواست يه روزي بد آورد
واسه من كه برعكسه كار زمونه
يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه
هنوزم زمستون به يادت بهاره
تو قلبم كسي جز تو جايي نداره
صداي دلم سازه ناسازگاره
سكوتم بجز تو صدايي نداره
تو خوابو خيالم همش فكر اينم
كه دستاتو بازم تو دستام ببينم
ولي حيف از اين خواب پريدم كه بازم
با چشماي كورم به راهت بشينم
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 17:36  توسط باران
|
سلام عزيزان حالتون چطوره خوبين ؟در ابتداي سخن لازم ميدونم از تمام عزيزانم كه بهاين كلبه محقراين دل من سر زدن و رو ديوارش يادگاري نوشتن و منو واسه نوشتن حرفها و غم وغصه هاي دلم دلگرم كردن تشكر و قدر داني كنم مطمئن باشين منم به وبلاگ همتون سر زدم و كامنت گذاشتم راستش امروز ميخوام در مورد احساسي كه تمام وجودمو در بر گرفته باهاتون حرف بزنم راستش هر آدمه تنهايي نياز به يه همزبون داره يكي كه درد دلش رو به اون بگه آدما هميشه نياز به محبت كردن و محبت ديدن داشتن ودارن ولي اين احساس چند وقته تو وجودم به اوج خودش رسيده نمي دونم شايد ماله اينه كه بعد از 26 سال هنوز مجردم .
چند وقتي بود كه تو چت روم دنبال يه نفر واسه حرف زدن و درد دل كردن ميگشتم ولي ماشاالا اين پسرا محيط چت رو به قدري به گند كشيدن كه كسي رغبت نميكنه تو اين محيط بياد يه وقتايي با خودم فكر ميكنم شدم مثل اون كلاغ سياهِ زشت و بد صدا تو جمع يه عالمه پرنده خوشگل وخوش صدا كه هيچكدومشون حاضر نيست حتي باهاش حرف بزنه چه برسه بخواد درد دل كنه گاهي وقتها پيش خودم غرغر مي كنم و به خدا ميگم ديگه اين كلاغ سياهم آفريدن داشت كه مارو آفريدي.
توخدمت اكثر هم خدمتيام دوست دختر داشتن حالا يا به قصد ازدواج يا به دلايلي كه خودتون ميدونين (نيت شوم پسرا نسبت به دخترا) البته من صد در صد با اين دوستيها مخالف نيستم بلكه معتقدم كه اگه يه دختر پسري از هم خوششون اومد اگه يه مدتي به قصد فقط آشنايي قبل از ازدواج با هم دوست بشن واسه زندگي آيندشون خيلي هم مفيد ميتونه باشه البته به شرط اينكه با اطلاع و زير نظر والدينشون باشه بماند از بحث پرت نشيم وقتي ميديدم دوستام با دوست دختراشون ميگن و ميخندن با خودم ميگفتم منم يه دوست دختر واسه خودم دستوپا كنم ولي اگه مطلب قبل منو خونده باشين متوجه ميشين كه من اصلا نميتونم با يه دختر ارتباط اجتماعي خوبي برقرار كنم چه برسه كه بخوام دوست بشم و شوخي كنم و ....به نظر شما تكليف چيه شايد بگيد ازدواج كنم ولي تو شرايطي كه 95 درصد دختراي ايروني اوا دنبال تيپ و قيافه ودوم پول ومادياتن و تنها چيزي كه ارزشي نداره رفتار و خلقياته طرفه از اون گذشته يه جوون بيكارو آس وپاس تو اين دوره زمونه كه فكر زن گرفتنو هم نميتونه به مخيله اش راه بده چطوري و با كدوم پول اقدام به اين كار بكنه .
دراينجا از همه شما پرندگاني كه حتما خيلي خوشگل وخوش صدايين و دارين از با هم بودن لذت ميبرين همه غرور و شخصيتمو كه خيلي ارزش براش قائلم زير پا ميذارم و ازتون ميخوام اين كلاغ سياه و زشتو تو جمع خودتون راه بدين . شايد الان دارين به افكار ابلهانه من ميخندين ولي من فقط از خدا ميخوام كسي مثل من نباشه وآرزو ميكنم هيچكس تو اين دنيا تنها نمونه وبه اميد روزي كه منم از روزهاي خوبم بنويسم و بنويسم كه زندگي چقدر زيبا و دوست داشتني ميتونه باشه با تشكر از اينكه چرنديات منو خوندين شما رو تا يه مطلب ديگه به خدا ميسپارم خدا نگهدار
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:7  توسط باران
|
بازم سلام اميدوارم هرجا هستين حالتون خوب باشه بلاخره بعد از 18 ماه خدمت در تاريخ 7 /10 /87 حدود ساعتاي 5/2 بعداز ظهر كارت پايان خدمتمونو گرفتيم اونم چه كارتي اونقدرواسه خودشونم بي ارزش بود كه بعد از اينكه اشتباه تايپي داشت نكردن دوباره برامون از نو صادر كنن و اشتباهاتشو با يه تيغ تراشيدن و دوباره رو همون تايپ كردن ميخواييد چي بگيد يه كارت پايان خدمت خراشيده شده وغلطگيري شده بهمون دادن و دهن مارو بستن كه البته هيچ ارزشي هم نداره بعدشم پيوستن به خيل عظيم ليسانسه هاي بيكار جامعه واقعا خيلي ناراحت كننداست جووناي ايروني به محض فارغ التحصيل شدن خودشونو اول يه جاده تاريك و طولاني حس ميكنن كه اصلا معلوم نيست تو اين جاده چه اتفاقاتي براشون قراره بيفته مثل اينكه به محض فارغ التحصيل شدن اول يه غار تنگ وتاريك قرار ميگيرن از طرف ديگه سنمونه كه داره هر روز بالا و بالاتر ميره مثلا من الان 27 سالمه كه تا بخوام يه شغل مناسب پيدا كنم يه پس اندازي جمع كنم سنم از 30 سال هم ميگذره اون موقع ميرسيم به يه معضل ديگه كه اسمش ازدواجه يه پسر با سني حدود 30 سال اونم توي شهرستان كه معمولا دخترا در حدود سن 20 سالگي ازدواج ميكنن اون موقس كه پيدا كردن يه همسر خوب ميشه غوز بالا غوز دخترا مگه زير بار ازدواج با يه پسر 30 ساله ميرن مگه اينكه يه مشگلي (زشت بودن يا نجابت) داشته باشن خلاصه كه ثروت از هر لحاظ بهتر از علمه اونم تو جامعه اي مثل ايران كه يا بايد پول داشته باشي يا پارتي كه مورد اولي خودبخود دومي را هم به همراه داره البته يه نكته مهم هم اينه كه درس خوندن ما فقط براي مدركه نه براي يادگيري فعلا مخم هنگ كرده انشا الا تا يه مطلب ديگه ضمنا از دوستايي كه به اين وبلاگ سري زدن ونظر دادن تشكر ميكنم و بازهم ميخوام درباره مطلب دومي كه نوشتم (مشگلي كه در موقع برخورد با دختر خانوما دارم ) منو راهنمايي كنن وحتما نظر بدن با تشكر از همه دوستان
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:16  توسط باران
|
بازم سلام بر شما دوستان وعزيزان اميدوارم هر جا كه هستين حالتون خوب باشه وتا الان روزگار خوب وخوشي رو سپري كرده باشيد امروز ميخوام در مورد يه مشگلي كه راشتم ودارم باهاتون حرف بزنم و ازتون نظر ويا حتي كمك بخوام راستش من از موقعي كه يادمه تا الان هيچوقت نتونستم با جنس مخالف يعني دختر خوانوما ارتباط صحيحي برقرار كنم فكر بد نكنيد لطفا منظورم فقط يه ارتباط اجتماعي بود راستش من تا با يه دختر خانومي برخورد ميكنم زبونم بند مياد و به اصطلاح به ته ته پته كردن ميافتم البته فرقي نميكنه اون دختر كي باشه از اقوام باشه يا همسايگان يا غيره اول فكر ميكردم چون تو يه خانواده مذهبي بزرگ شدم اين مشگل رو دارم ولي وقتي ديدوم داداشم با دختراي فاميل يه ارتباط خوبي برقرار ميكنه فهميدم مشگل يا اين ضعف از طرف منه حتي يادم مياد تو زمان دانشگاه هم مثل آدماي منگل هنگام ورود به كلاس سرمو مينداختم پايين تا نخوام باهاشون روبرو بشم نه اينكه نخوام بلكه ميترسيدم روبرو بشم ميترسيدم خرابكاري كنم بدتر از اون يه همكلاسيام به اسم زهرا هميشه دوروبرم تاب ميخورد فكر كنم متوجه تنهايي من تو كلاس شده بود شايد هم از من خوشش اومده بود هميشه يه جوري ميخواست سر حرف رو باز كنه مثلا موقع امتحانات با اينكه ميدونس درس من زياد خوب نيست ميپرسيد من چيكار كردم يا جواب سوالاتي رو كه بلد نبود از من ميپرسيد ولي من چون بلد نبودم با يه برخورد خيلي سرد اونو از خودم ميروندم بعدش هم يكعالمه فوهش به واسه رفتارم با اون به خودم ميدادم من از اين مشگل خيلي رنج ميبرم مثلا تو مهمونيهاي فاميلي همه با هم حرف ميزنن وشوخي ميكنن اونوقت من يه گوشه تكو تنها با هيچكس هيچ حرفي واسه گفتن پيدا نميكنم خواهش ميكنم اگه دوستي در اين ضمينه تجربه اي داره منو راهنمايي كنه ميدونم سرتون رو درد آوردم از همه شما از ا دوستان عزيز تشكر ميكنم و تا مطلب ديگر شمارو به خدا ميسپارم خدانگهدار
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:55  توسط باران
|